خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )
36
قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )
( شعر ) ذكر گو ذكر تا ترا جان است * پاكى دل ز ذكر يزدان است چون تو فانى شوى ز ذكر بذكر * ذكر خفيه كه گفتهاند آن است ياد كرد و بازگشت و نگهداشت و يادداشت . مقصود از ذكر لسانى و ذكر قلبى و نگه داشت - كه مراقبهء خواطر است - يادداشت است ، كه مشاهده است و فانى شدن . و ذكر خفيه است على الحقيقة . و ذكر لسانى و ذكر قلبى بهمنزلهء تعلم الف با است ، تا ملكهء خوانايى او را بحاصل آيد . و اگر معلم حاذق بود ، و در طالب صادق استعداد آن بيند ، شايد كه در قدم اول او را خواننده گرداند ، و به مرتبهء يادداشت رساند بىزحمت تعلم الف و با . اما اغلب طالبان آنند كه ايشان را بر « يادداشت » دلالت كردن پيش از ذكر لسانى و ذكر قلبى ، بهمنزلهء آنست كه يكى پروبال ندارد ، او را تكليف مىكنند و مىگويند : بر پر و بر بام برآ . ما به پر مىپريم سوى فلك * زانكه عرشى است اصل جوهر ما ساكنان فلك بخور كنند * از صفات خوش معنبر ما دلبر ما شدست دل بر ما * گل ما بىحدست و شكر ما ما هميشه ميان گلشكريم * زان دل ما قوى است در بر ما زهره دارد حوادث طبعى * كه بگردد به گرد لشكر ما ذرههاى هوا پذيرد روح * از دم عشق روحپرور ما و گفتهاند : حقيقة الذّكر عبارة عن تجلّيه - سبحانه - لذاته بذاته